یاد و خاطره‌ای از گذشته‌های دور فوتبال بوچیر

عبدالسلام سلیمی

سلام بر شما از راهی دور و از قلبی نزدیک

خاطرات زندگی، همه درس و تجربه است که می‌توان برای درک و تحلیل صحیح اتفاقات و حوادث جدید جامعه از آنها بهره جست.

یادش بخیر سال 60 یا 61 قرار بود در قالب تیم نوجوانان بوچیر با تیم هشنیز بازی کنیم. اولین بار بود که تیم نوجوانان بوچیر تشکیل شده بود.

قبل از آن در سال 59 فقط برای یک بازی با بهده تعدادی از نوجوانان رو دعوت کردند که من کوچک بودم و دعوت نشدم. علی قویدل دروازه‌بان بود. علی دربان از من هم کوچک‌تر بود، ولی در تمرین انتخابی از بس ملق و قیچی و برگردون زد، انتخابش کردند. از بهده یک هیچ باختیم. شادروان دکتر میری از روی نقطه پنالتی گل زد. در آن بازی عبدالله رستم بهترین بازیکن ما بود. همیشه باغیرت و شجاعانه و باانگیزه بازی می‌کرد.

مربی تیم عبدالسلام تاج‌الدینی از ستارگان کم‌نظیر فوتبال بوچیر بود. استیل بازی‌اش مثل کریم فلاحی بود. او در تیم منتخب جوانان استان هم بازی کرده بود و آرم و اسم آن تیم را رو لباسش دیدم و هنوز از یادم نرفته است. بازی در زمین قبلی یعنی مکان بهداری و دبستان برگزار شد.

همان بازی باعث شد که به فکر زمین اختصاصی برای خود باشیم. بساطمون رو جمع کردیم و رفتیم سرچه غلومک و این زمین را مهیا کردیم. کم‌کم دوستان جوان و بزرگسال هم به طرف ما کوچ کردند و زمین به اصطلاح پشت سره کدخدا کنسل شد.

ابتدا مربی نداشتیم. خودمان بازی می‌کردیم. آقای علی طاهری (اولین آموزگار بوچیری) چون قبل از آن معلم بسیاری از ماها بود، گاه‌گداری به ما سرمی‌زد. انسان خوش‌قلب و دلسوزی بود. او زحمت کشید تیم نوجوانان را تمرین و سروسامان داد. خودش هم فوتبالیست خیلی خوبی بود. ریزنقش بود و بسیار سریع، مثل حسین شاهی. دلم بر حسین و بازیش هم تنگ بده!

تیم خوب و بازیکنان بسیار بااستعدادی داشتیم. دروازه‌بان اصلی یوسف مال‌الله بود، بعدش من. ایسف 4 سال از من بزرگ‌تره. دفاع آخر آقای علی رسایی عزیز می‌ایستاد. در اصل بازیکن بزرگسالان بود، ولی چون کوچولو بود، برای ما هم بازی می‌کرد. کسی که به شناسنامه نگاه نمی‌کرد. عجب فوتبالی بازی‌ می‌کرذ، قدرتی و سرعتی. ماشالله اندام تراشیده و ورزیده‌ای داشت. عبدالله رستم، محمدمحامدی تبری، اشکاوندی، حسین جعفری و احمد پورمحمودی دیگر مدافعان بودند. هافبک‌ها محمد حسینی و محمد روهنده(عبدالله زینل) و اسماعیل قاسمی بودند که هر سه اگر شانس و امکانات داشتند، بدون شک به لباس تیم ملی می‌رسیدتد. در خط حمله اسماعیل رسایی و ابراهیم ماندگار را داشتیم. خیلی‌های دیگه هم بودند. محمد محامدی شاهی هنوز برای هشنیز بازی می‌کرد. حسین زارع‌پور هم چند بازی برای هشنیز به میدان رفت. تازه از آبادان آمده بودند.

القصه! بازی اول رفتیم هشنیز و دقیق یادم نیست 6 یا 7 تا زدیم. اسماعیل رسایی خیلی سریع و گلزن بود. هت‌تریک کرد. یکی از گلها خودش با توپ رفت تو گل و داخل تور گیر کرد تا بیرونش آوردند.

بازی برگشت هشنیزی‌ها بازیکن کم داشتند و خواستند عبدالله غلوم را که سن و هیکلش بزرگسال بود بازی بدهند. ماشالله هشنیزی‌ها همه سرخ‌وسفید و خوش‌هیکل بودند از بس شیرگاو می‌خوردند و خمیر برزه، ولی ما همگی ریزه پیزه و تکیده در اثر گرما و تش‌باد و سوء تغذیه! آقای طاهری قبول نمی‌کرد. عبدالله آدم شوخ‌طبعی بود با خنده می‌گفت آقای طاهری نگاه به هیکل من نکن. من فوتبالم خیلی خوب نیست و پام به زحمت به توپ می‌خورد. آقای طاهری هم به شوخی گفت: «مشکل همینه که پات به توپ نمی‌خوره می‌ترسم به بچه‌های ما بخوره». شوخی‌شوخی عبدالله یک نیمه بازی کرد و همه چیز به خیر و خوشی گذشت. چهار پنج تایی زدیم. از خال عبدالله عزیز که مثل برادر بزرگتر دوستم دارد و دوستش دارم، بابت شوخی پیشاپیش عذر میخواهم.

قبل از اینکه کلاغه به خونه‌ش برسه بذارید قصه‌م رو به پایان ببرم.....

حالا قضیه آقای رویانیان مدیرعامل باشگاه پرسپولیس است که بعد از باخت به الهلال عربستان در ورزشگاه آزادی در حضور 73000 تماشاگر، گفته:«هر کاری از دستم برآمده برای پرسپولیس کردم. از این پس در تمام تمرینات تیم شرکت می‌کنم». (خبرآنلاین۱۳اردیبهشت91)
سردارعزیز، اتفاقا مشکل همین جاست که گذاشته‌اند افراد غیرمتخصص مثل شما وارد گود شوند و گیریم به قصد خدمت برای ورزش و اقتصاد مملکت کار کنند. کاری نمیکردید، وضع بهتر بود. کارکردن و اصلاح امور و پیشرفت که به شیر نفت رو بازکردن و پول خرج کردن نیست.

که سعدی علیه الرحمه فرمود: جز به خردمند مفرما عمل!

 

حلقه‌ی اقبال ناممکن!

(تحلیلی بر رفتار تماشاگران ورزش در ایران به بهانه بازی پرسپولیس-داماش)

اشارتی آمد که یک بار دیگر دقایق آخر بازی جنجالی پرسپولیس - داماش را مرور کنم.

محمود رفیعی داور مسابقه، بازی را به علت اهانت تماشاگران متوقف کرده بود و علی کریمی ملتمسانه از آنان می‌خواست به داور فحش ندهند. تماشاگران پرسپولیسی دست‌بردار نبودند. هم‌زمان که داور را فحش باران می‌کردند، کریمی را هم به شدت تشویق می نمودند. ... ادامه

 از دوردست سوسوی نوری می‌بینم!

لابد خبردار شده‌اید که در اتفافی غیرنادر افغانی‌های ساکن ایران برخلاف قانون از حضور در یک مکان عمومی(پارک کوهستانی صفه اصفهان در روز 13به‌در1391) توسط مسئولین محلی منع شدند. بنده در مقاله خود، ضمن اعلام تاثر و انزجار خود نسبت به این تصمیم غیرانسانی با نگاهی خوش‌بینانه به تحلیل و تبیین این پدیده پرداخته‌ام.   ادامه


 

"حمایت‌ طبقات‌ محروم از حکومت"

"محرومیت طبقات‌ محروم از حمایت‌"

حکایت شرکت 90درصدی اهالی بوچیر در انتخابات مجلس

از کس و کار و همولایتی کم توقع و صادقم می‌پرسم در انتخابات شرکت کردید؟ با  تعجب می‌گوید مگر قرار بود شرکت نکنیم. ادامه  

 

محیط زیست بوچیر را دریابیم!

درددلی با همشهریان عزیزم

از خانه‌ی پدری خبر و تصویری به دستم رسید که نشان می‌دهد متاسفانه یکی از همولایتی‌ها کفتاری را به هلاکت رسانده است ادامه



پوپولیسم و فرهنگ حاکم بر رفتار جمعی ما

اصلاحات سوریه نباید از سوی دجال‌های مرتجع منطقه انجام شود. این سخن فلانی و فلانی و فلانی نیست که به شنیدن این نوع فحاشی‌ها از زبانشان عادت کرده باشید. رییس مجلس ما، دکترای فلسفه، نماینده شهر علم و فقاهت و داماد شهیدمطهری بزرگ این کلمات را بر زبان رانده است. علی لاریجانی از کسانی است که در میان جناح راست دارای نزاکت و متانت در کلام و تا حدودی اعتدال در فکر و رفتار بوده‌اند. ادامه


حاجی‌بخشی و حاجی‌بخشی‌ها به روایت استاد بهنود

روایت بهنود از پدیده حاجیبخشی خواندنی است. او نه یک شخص ویژه، بلکه کاراکتری بود که میتوان نمونههای آن در تاریخ و جامعه ایران بسیار یافت. بهنود علاوه بر روایت زندگی او (چون این شانس رو داشته که شاهد ماجراهایش باشد)، به تفسیر جامعهشناسانه این پدیده نیز میپردازد. هنرمندانه قطعات پازل را در کنار هم گذاشته و سناریویی مستند با قلم به تصویر میکشد.


افسوس که نه مسعودخان در ایران بماند و نه دولت مستعجل خاتمی. اجل هم مجال نداد تا علی حاتمی فیلم این بخش از تاریخ معاصرمان را نیز بسازد. حیف است که بهنود حافظه غربتنشینمان باشد. او را شاهد و روایتگر حال زار کنونمان میخواهیم تا به اعتدال و انصاف و کلام شیرین مان دعوت کند. نه دیر است و نه پیر که فقط از گذشتگان و حافظه گوید. هر چند که خود گفت "روزی روزگاری نه چنان دور و نه چندان دیر، قصه این دوران را خواهند نوشت"، اما چه کسی بهتر از او برای این دوران! جایش واقعا خالی است!

اگر دوست دارید از مرحوم حاجی‌بخشی بیشتر بدانید و روایت بهنود از او بخوانید لینک زیر را در گوگل سرچ کنید:

http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2012/01/120105_l20_mb_hajibakhshi.shtml

 

یعنی خدا بخواه بای‌بای بشاراسد!

خبری بسیارمهم!!!!!

حسن هانی‌زاده: «خطر جدی بشار اسد را تهدید می‌کند. درگیری‌های خونین سوریه که وارد دهمین ماه خود شده تاکنون 6000 نفر کشته و 25000 نفر مجروح داشته است. پس از سرنگونی احتمالی بشار اسد، هدف بعدی حزب‌الله لبنان خواهد بود که از رهگذر درگیری‌های داخلی و فشارهای منطقه‌ای و بین‌المللی خلع سلاح خواهد شد....»(خبرانلاین).

 هانی‌زاده تحلیلگر رسمی جمهوری‌ اسلامی در میزگردهای سیاسی رسانه‌های عربی مانند الجزیره، العربیه و غیره، چندماه پیش در توجیه جنایات بشار اسد گفته بود: «آیا مقابله قاطعانه نیروهای دولت بشار اسد با سفیانی‌های شام، قاطعیت و عدل مولای متقیان(ع) را دربرابر خوارج و یاران معاویه تداعی نمی‌کند...؟»

بنده هم همان موقع به‌شوخی نوشتم: علی(ع) و جمهوری‌ اسلامی چه حاجتشان به دشمن وقتی دوستانی مانند "استادحسن هانی‌زاده به عنوان مفسر سیاسی خاورمیانه" دارند. مانده خدا و پیامبر(ص) که خرج بشار اسد نمایند که ان‌شالله بدین‌ ترتیب که حسن آقا امروز گفته دیگه نمی‌شوند. دی 90

 

نقطه‌ی کور مغز !!!

تصویر بعضی از شخصیت‌ها به نقطه‌ی کور مغز آدم می‌افتد. در اثر فیلمی از کارگردانی، عنوان عجیب و غریبی از کتاب یا مقاله‌ی نویسنده‌ای یا قطعه شعری از شاعری که به روزگاری نتوانسته‌ایم بفهمیم، شخصیتی، بد وارد ضمیر ناخودآگاه ما می‌شود. مرموز می‌نماید، در مقابلش احساس حقارت می‌کنی، گمان می‌کنی توسن عقلت از فهم شخصیتش عاجز است، ازش می‌ترسی، حسادت می‌کنی، متنفر می‌شوی، انکارش می‌کنی، پیش بیاد نیش می‌زنی. در حالی که شاید برای دیگران، خیلی هم واضح و ساده و دوست‌داشتنی باشد.


تا این‌که در اثر خواندن یا شنیدن سخنی از وی و فهم آن، شوکی به مغز یا روحت وارد و اوضاع دگرگون می‌شود. حال نه احساس حقارت می‌کنی و نه متنفری و نه حسادت می‌کنی. گویی کشفش کرده‌ای، احساس غرور می‌کنی، از خودت خوشت میاد و سپس از او هم. رضا براهنی که حالا دوست دارم استادش خوانم با آن کلاه پهلوی و کت و کراوات و ریش پروفسوری، از این آدم‌های مرموز- البته برای من- بود. نه از ذهنم فراموش می‌شد(هرچند تظاهر به بی‌اهمیت‌بودنش می‌کردم) و نه روح و غرور مجروحم اجازه می‌داد کشفش کنم. درود بر اینترنت، درود برشما که پای درد دلم نشستید، درود بر خودم که برخود فائق آمدم و درود بر صدای آمریکا و مهدی فلاحتی. حیف نبود از استاد براهنی بی‌بهره بمانم؟  آذر 90

 پیتزا با طعم وضو !

ما ایرانیان عادت داریم هرچند صباح یک‌چیز را امامزاده کرده، آن‌را حلال همه مشکلات دانسته و حاجات‌مون را از آن می‌طلبیم. امروزا دور، دور انرژی مثبته. هر لاف و بلوفی، خوش خیالی، فرار از انتقاد، چشم بر مشکلات و واقعیت‌ها بستن و غیره را به اسم انرژی مثبت تمام می‌کنیم و خلاص!!! نوبرش، آشپز صدا و سیماست که خوشمزه شدن خمیر پیتزا را منوط به وضو و علت آن را نیز انرژی مثبت نهفته در آن دانست! آذر 90

خواستن و نخواستن ایرانیان !

ما ایرانیان همگی می‌دونیم چه چیزی رو نمی‌خواهیم. غیر از اقلیت کوچکی، همه مردمان شهری و روستایی، سنتی و مدرن، داخل و خارج و دیندار و غیرمتدین بر آن اتفاق داریم، اما نمی‌دونیم هدفمان چیست و چه چیز رو می‌خواهیم. روشنفکر و عوام فرقی نداره. با وضع اسفبار کنونی کنار آمده‌ایم ولی در تئوری جامعه‌ای آرمانی را می‌طلبیم و به بهبود نسبی و تدریجی اوضاع قانع نیستیم. بدبختی دیگری هم تازگی اضافه شده که اختلاف بر سر چگونگی تغییر است. سال‌هاست داریم برسر این‌که از کدوم راه بریم جروبحث می‌کنیم. محبوس و مظلوم، عزیز است تا زمانی‌که راهکاری ارائه نداده است. به محض اینکه جلو افتاد، چنانش می‌زنیم که....! آن‌که فعال‌تر و گویاتر، مخالف و حاسدش بیشتر! عجیب این‌که در اوج ملاحظه‌کاری، رادیکال‌ترین راهکارها را هم تجویز می‌کنیم....آذر90

پاک و ناپاک در مجلس

زاکانی رئیس ستادانتخاباتی اصولگرایان: «نامزدهای پاک‌دست انتخاب می‌کنیم.» لابد بعضی از نمایندگان کنونی دست ناپاکند. کی دستاشون آلوده شده؟ اگر قبل از ورود به مجلس بوده چرا اجازه دادید وارد مجلس شوند و با دست ناپاک قسم یاد کنند؟ اگر در مجلس آلوده شده‌اند، چه تضمینی وجود داره که پاک‌دستان موردنظر، دوباره پلشت نگردند؟ لابد هرکدام از نمایندگان کنونی بعنوان کاندیدای آقایون معرفی نشوند ناپاکی‌اش اثبات شده. پاک قاطی کردن. نخواستیم بابا. وای به حال جامعه‌ای که مردمانش از شنیدن کلمه پاکی حالشان بهم بخورد! آبان 90

ازدیگ مظلومی آبی برای استقلال نمی‌جوشد!

دیگه عکسش رو نمی‌گذارم. یادتونه عرض کردم و باز هم میگم مظلومی مرد جام بیار برای استقلال نیست. روزهایی که لازمه نتیجه بگیره تا استقلال فاصله‌اش را با حریفان در صدر جدول بیشتر کنه، کم میاره. به اندازه دو تیم، بازیکن تاپ براش خریدند، ولی هنوز بعد 13 هفته نتونسته تیمش رو بسازه. بعد از هر بازی بهانه میاره این خسته بود، اون زخمی بود، فلان سه اخطاره بود و بهمان آماده نبود. داره زمان می‌کشه. چند بازی که مجیدی گل می‌زد، تیمش می‌برد. دلشون به برد دربی خوش کردند. همین. اگر تا الان هم در صدر جدول موندن بخاطر ضعف تیمهای بزرگی مانند پرسپولیس و سپاهان و ذوب آهن در لیگ امسال است. اشتها و توقع و توان نفت تهران و صبا و تراکتور هم بیش از این نیست که بخواهند از صدرنشین پیشی بگیرند. جوجه را آخر پاییز می‌شمرند. آبان 90

بزرگ ترین و بی نظیرترین فرش خاکی جهان در جزیره هرمز

ما اینیم! بزرگ‌ترین و بی‌نظیرترین فرش خاکی جهان با طراحی و مدیریت اعجوبه جوان هنر هرمزگان استاد "احمد کارگران" و هنرنمایی و جهد عاشقانه ده‌ها تن از عزیزان‌مان، باعث شده ما بندریها در هرجای دنیا که باشیم به خود ببالیم! ادامه


هاشمیان بازیکنی نجیب و شایسته حضور مجدد در تیم ملی


از دیدن بازی هلیکوپتر در تیم‌ملی سیر نشده‌ام. تنها خاطره‌ی خوش جام‌جهانی 2006 آلمان ضربات سر خطرناک او در بازی با مکزیک و پرتغال بود و گل‌هایی که به ژاپن در دور مقدماتی درحضور دایی زد. وحید هنوز میتونه سانترفوروارد خوبی برای ما باشه. امید به مجیدی داشتیم که کنار کشید. محمد قاضی بد نیست ولی نه درحد بازی‌های بزرگ. از دیگ انصاریفر برای ما آبی نمی‌جوشد. بدبیاری پرسپولیس پایانی نداره. هاشمیان امروز مصدوم شده و تا یک ماه نمی‌تونه بازی کنه، اولادی در پایان مصدومیتش حاشیه ساز شده و شاهکار شیث و نصرتی هم شده قوز بالا قوز. فقط دلمان به این خوشه که وحید به عنوان بازیکن اخلاق فوتبال ایران انتخاب شده. اون شاگرد مدرسه فوتبال پاس در دهه طلایی بود که مستقیم به بوندس لیگا رفت. تیمی به تاراجش بردند تا فدای شوهای سیاسی نمایندگان استان همدان در مجلس شود. وحید لیاقتش رو داره. تبریک می‌گویم. آبان90

آمریکا در چه فکریه ایران پر از ایرانیه!

میگن هرکی چند جرعه آب شط نوشیده باشه واسه همیشه لاف می‌زنه. مدل مدرنش هم داریم. هرکی چند صباحی عضو جنبش دانشجویی باشه تا ابد بر حقانیت عملکرد خود تاکید داره و عمرا اگه بگه روزی ما فعل یا قول خطایی داشتیم. دیروز میردامادی گفت: اشتباه در حمله به سفارت آمریکا افشاگری در مورد مخالفان بود. آیا اشغال سفارت اشکال نداشت؟ عبدی امروز گفت: مساله اصلا میان اشخاص نیست همچنان که در جبهه جنگ هم هیچ کدام از سربازان دو طرف از یکدیگر عذرخواهی نمی‌کنند. استاد، جنگ و سربازان کجا بود؟ احسنت به این قیاس و استدلال! شنیده اید نسل‌های بعدی جنبش دانشجویی بگن ما در تندروی و عبور از خاتمی و تحریم انتخابات و غیره اشتباه کردیم؟ عمرا. آمریکا در چه فکریه ایران پر از ایرانیه!

حاشیه یا متن ماجرای نصرتی و شیث؟....نمیدونم

حتمن از حرکت غیر ورزشی متقابل شیث رضایی و محمد نصرتی دو بازیکن پرسپولیس در بازی با داماش گیلان در ورزشگاه سردارجنگل رشت خبر دارید. دیگه نیازی نیست ما دین و ایمون اندک خود را اندک‌تر و خون خود را کثیف کنیم. ادامه


 

نظرسنجی پوچی دیگر

پایگاه نظربانی ما هم اکنون گزارش داد که این‌بار نظرسنجان بدنظر، هستی آدمی را نظر نموده و پرسیده‌اند: « اگه بهت بگن یک میلیون دلار بهت میدم ولی بی‌خیال عشقت بشو، چیکار می‌کنی؟». ملت نظردیده ما هم قربون‌شون برم گروگر کلیک حواله می‌کنند. جواب مثبت یا منفی مهم نیس. فاجعه اینجاست که کس نپرسد این کدام عشق است که میلیون دلار ارزد یا نیرزد. عشق به خالق، والدین، خود، فرزند، همسر، دوست، دوست دختر، کتاب، فیلم، موسیقی، طبیعت، چی بالاخره؟ راستی نرخ رو بالاتر ببریم چی، پایه‌اید؟              به ایزد که گر ما خرد داشتیم.....کجا چنین سرانجام بد داشتیم.

یادی از استاد و دوستی دیرین

 سید محمد یگانه قلاتی: متولد 1325 قلات اوز فارس، شخصیت دینی و ملی، همرزم و یار روشنفکران دینی همچون بازرگان و سحابی، مبارز زمان پهلوی و فعال سیاسی اجتماعی بعد از آن.


از بانیان اولین مسجد و نمازجمعه اهل سنت در شیراز به همراه یار دبیرستانی‌اش شهید دکترعلی مظفریان، از موسسان و مدیرعامل انجمن خیریه صدیقین شیراز و نویسنده ثابت ماهنامه توقیف شده صدیقین. در تصاویر مربوط به روزکارگر در سال 58 با علامت قرمز به همراه همراهان سابق به ویژه شهید راه آزادی داریوش فروهر وزیرکار دولت زنده‌یاد بازرگان دیده می‌شوند.

دو یار غار دیگر هم از وی چنین یاد کرده اند:

محمد ابراهیمی: آقای سیدمحمد یگانه از جمله بزرگمردانی است که در اعتلای هویت اهل سنت جنوب اهتمام فراوان داشته‌اند که البته بسیار در این راه رنج فراوان کشیده‌اند. عزت و سر افرازی ایشان از خداوند منان خواهانیم.

شریف بازرگانی: با تشکر از شما که مختصر اما جامع درباره‌ی سید محمد مطلب نوشتید . بنده به عنوان یکی از دوستان بسیار نزدیک اقای یگانه باید عرض کنم که ایشان دارای نکات مثبتی در زندگی سراسر مبارزه خود، می‌باشند اما یک خصیصه را بسیار مشهود می‌بینم که در بسیار ی از ازادی خواهان نیست و آن خصوصیت دموکرات‌بودن ایشان می‌باشد . اقای یگانه در تمامی جلسات و برنامه ها تابع خرد جمعی می‌باشند . ان‌شاالله این شیوه رفتار در همه رهبران و مدیران رشد یابد .

 

مادرم حاجیه‌خانم عزیزه غلامی و سرنوشت بشاراسد

حاجیه خانم مادرم میگه:« مور وقت مردن پر در میاره». ضرب‌المثل بوچیری اشاره به نوعی مورچه است که بعد از ایام نوروز دارای پر میشه و پرواز میکنه و همین باعث میشه خوراک گنجشکان شود. حالا قضیه بشار اسده. گفته: در صورت هرگونه دخالت خارجی خاورمیانه به آتش کشیده خواهد شد. جوون درس عبرت بگیر از امثال هیتلر و محمدرضا پهلوی و صدام و غیره که قبل از فنا پر درآوردند و ادعای بلندپروازی کردند و نابود شدند. والله هنوز فرصت باقیه! بخدا ما به سرنوشت مبارک و بن علی برات راضی‌تریم تا قذافی. زور و پولت از معمر بیشتر نیس که. تو رو خدا کوتاه بیا نذار با دیدن صحنه های فجیع و شنیع دوباره خاطرمون مکدر بشه. می گذریم هرچی فجیع و شنیع بازی کرده‌ای. فریب نخور و نگو مقاومت می‌کنم. قذافی هم گفت مبارک و بن علی نتونستن ولی من می‌تونم. جوونی یه بدی داره که آدم خام میشه و یه خوبی داره که انسان آرزوی زندگی داره. به خودت و خانواده‌ات رحم کن اگه به مردم سوریه رحم نمی‌کنی. نصف شبه خواب می‌بینم خیره! مهر 90

بوچیر و برادر مدونا!

برادر بزرگ مدونا خواننده معروف پاپ (53 ساله. خودمونیم لامصب چه خوب مونده ها) بی‌خانمان شده. آنتونی چیکونه، 55 ساله از یک سال و نیم پیش بیکار شده و در زیر یک پل در ایالت میشیگان زندگی می‌کند. او گفت: «در این شرایط سخت خانواده‌ام به من پشت کرده‌اند. فکر می‌کنید چند میلیون بار به این سئوال جواب داده‌ام که خواهرت مولتی میلیونر است آن وقت تو در خیابان زندگی می‌کنی؟».


در روستای ما هرگز هیچ فقیر و بیکاری، گرسنه و بی نوا و بی پناه نمی‌ماند! در ده ما بنی‌آدم اعضای یکدگرند.

دوستی پرسید: جناب سلیمی این ده شما کجای دنیاست؟ با توجه به آمار فقر و گرسنگی و افزایش تعداد کودکان کار و دختران خیابانی و تعداد زیاد کارتن خوابها، توی ایران که بعید می‌دونم باشه...

گفتم: خانم نادری، ده 3هزارنفری ما درجنوب ایران شهرستان گاوبندی واقع است. جدا در آنجا خبری از گرسنگی، کودکان کار، دختران خیابانی و کارتن خواب نیست. طبعا در هر جامعه‌ای فقر و بیکاری هست، اما در ده ما چوعضوی بدرد آورد روزگار دگر عضوهایش نماند قرار. علاوه برمدیریت کارامد و دموکراسی، ایمان و انسانیت و نوعدوستی هم درنجات بینوایان کارساز است. راستی تشریف بیارید ده ما به دیدنش می‌ارزه. قدمتون روی چشم!

 

 
 بچه که زدن نداره!

به بهانه شلاق خوردن سومین دانشجو به اتهام توهین به احمدی نژاد-مهر90

جونم بگه براتون که در فرهنگ ما دهاتی‌ها وختی ننه بابا دعواشون می‌شد این یکی به اون یکی میگف: « تورو خدا نزن بچه رو! »، «چرا بچه رو می‌زنی؟ »، « بچه که زدن نداره! »، « فقط زورت به بچه می‌رسه؟ » و « چرا خشمتو رو بچه خالی می‌کنی؟ » یا از اینا شیرین‌تر ضرب‌المثل ولایت کناری ما بود که می‌گفتن: « چکار به بچه داری. ولش کن. بچه بچه‌ن اگه همه بچه‌ی خدا بو! ».


حالا قضیه آقایون از ما بهترون بالا برره‌ای هاس. پس از سمیه توحیدلو و پیمان عارف، امین نیایی فر، دانشجوی ممتاز دانشگاه تهران هم نوازش شد. سایتها نوشتن سومینه. دلتون خوشه ها! نه سومیه و نه آخریش. نشون به این نشونی که حضرات جرشون شده و افتادن به تصفیه حساب. حالا نزن کی بزن! من نه حافظه خوبی دارم نه دستگاه دروغ سنج، ولی آقای رییس این دفه خداوکیلی راس میگه که راضی به شلاخ زدن به جوونا نیس. آخه اون‌وریها بهونه جور کردن تا بدنومش کنن و زدن بچه‌ها به اسم او تموم بشه. چه بهتر از این! با یه تیر دو نشون می‌زنن. این وسط بچه ها شدن مرغ قربونی که کاربردشون تو عزا و عروسی یکسانه، و گرنه مگه توهین به رییس جمهور چیز عجیبیه تو این مملکت؟ خدا نکنه یکی از چشم و دل بیفته. همه از صدر تا ذیل از مجلس و مطبوعات و نهادهای جورواجور سرتون درد نیارم چندین ماهه از کله سحر تا بوق سگ انواع و اقسام توهین و اتهامات به جنابش وارد میکنن. عمرا اگه ککش بگزه ! اون امروزا شکایت بکن نیست. توهین بچه ها کی شنید؟ کی بود اصلن؟ شما رو بخدا نزنید بچه‌ها رو ! او که بیچاره میگه من راضی به زدنشون نیستم یعنی اگه چیزی هم گفتن بخشیدم. بترسیم از ندای مظلوم و پند بگیریم از شیج اجل که فرمود:

 ز جرمم در این مملکت جاه نیست      ولیکن به ملکی دگر راه نیست

  تو دانی ضمیر زبان بستگان       تو مرهم نهی بر دل ( گرده) خستگان!

جوانه ها روییده اند!

 جوانه ها روییده‌اند آقای سلحشور! گیریم که با تیغ و درفش حنا و سمیرا و فاطمه و گلشیفته و مژگان و بهمن و دیگران از هنرنمایی درین سرای راندید با رویش ترانه و پگاه و هانیه و نگار و باران چه می کنید.


ترا به شستن چشمان دعوت نموده و ندایت داده‌اند: «جناب آقای سلحشور، از این‌که می‌بینیم آن همه پرداختن به زوایای نورانی زندگی پیامبران و سرمشق قرار دادن منش ایشان تاثیری در کلامتان نداشته، و در نهایت شهرتتان را از نفرت‌پراکنی و بی‌ادبی در برابر هم‌نوعانتان به دست آورده‌اید، بسیار متاسفیم. ایکاش لطف کنید سینمایی را که خجالت می‌کشیم بگوییم شما را یاد کجا می‌اندازد به حال خود رها کنید، شاید که رستگار شوید و آرامش و صلح و محبت به وجدان نگرانتان بازگردد.»

پارازیت اندر پارازیت
مهرماه90

آقا (بهرام مشیری رو میگم) از پس سوالات معمولی و غیرتخصصی کامبیز حسینی برنمیاد اونوقت می‌شینه یطرفه قرآن و اسلام و تاریخ آن را به ادعای خود نقد می‌کنه در حالی که جز تمسخر و تحقیر و فحاشی چیزی بلد نیست.


آرزو می‌کردم روزی در مقابل کسی بشینه و ترهاتش رو ببافه تا بفهمیم چند بچه حلاجه. دست آقا کامبیز درد نکنه که ثابت کرد این یارو پارازیتی بیش نیست، حالا موجش از کجا ارسال میشه و هزینه ماهواره‌اش چه کسی میپردازه مهم نیس نوش جانش. بقول صمد (ببخشیدصمدآآآآقا) بخور بخور خوشه؟ همش بخور. خود گویی و خود خندی عجب مرد هنرمندی! پارازیت رو خودتون لطفا ببنید تا عیار آقا دستتون بیاد.

قربون دهنت: قل الحق و لو مرا
مهرماه90

 امام‌جمعه اهل‌تشیع بندرلنگه از مصادره اموال مردم اهل‌سنت در این شهر انتقاد نمود. حاج آقا رکنی از کسانی که به گفته او اموال اهل‌سنت در این شهر مصادره می‌کنند و جلوی اجرای بعضی پروژه های عمرانی را می‌گیرند ، انتقاد کرد.


به گزارش سایت خبری " هرمزگان‌نیوز " وی ضمن انتقاد از افرادی که تحت عنوان "ستاد فرمان حضرت امام" در بندرلنگه مستقر شده‌اند، خاطر نشان کرد: "بنده هیچگونه اطلاعی از آن ندارم و این افراد سر خود اموال برادران اهل‌سنت را مصادره می‌کنند و جلو بعضی از پروژه‌های عمرانی را می‌گیرند."

 پیش از بازی ایران – بحرین
دور اول مقدماتی جام جهانی 2014(مهر90)

ای خدااااا کارمان به جایی رسیده که آرزوی برد برابر کشور کوچک بحرین آن هم در ورزشگاه آزادی را داریم و صعودمان نه به جام جهانی که به مرحله مقدماتی این بازیها منوط به پیروزی برابر این تیم شده. . تازه ببریم هم یک هیچی، دو یکی در همین حد نه بیشتر.


ببینید چه اضطرابی در کلام مسئولین، مربیان و بازیکنان تیم ملی ایران موج میزنه و چگونه به خود روحیه و دلداری میدن و چگونه از تماشاگران میخوان به استادیوم برن. از بس که میترسن! این آخری دیگه نوبرشه. می‌خوام صد سال سیاه هم نرن. چرا التماس شون می‌کنین؟ هیچ عذر و توجیهی برای تنها گذاشتن تیم ملی در این وضعیت قابل قبول نیست. به امید یک بازی خوب و یک برد شیرین!

تحلیل‌ها و مقالات محمد قائد فوق‌العاده است. از اونایی است که وقتی می‌خونم به فهمش افتخار می‌کنم

ادامه

ساخت تندیس میدان ورودی شهر پارسیان (گاوبندی) هرمزگان(شهریور90)

گفتگوی چند نفر از شهروندان تحصیلکرده منطقه (باتشکرویژه از مهندس محمود مولوی به عنوان طراح بحث)

محمود مولوی

شهرداری پارسیان داره وسط فلکه ورودی شهر یه مجسمه می سازه که شمایلی از مجسمه های موجود در تخت جمشید و مربوط به ایران باستان است. من هنوز نفهیمدم این مجسمه چه ارتباطی با پیشینه تاریخی شهر ما داره؟ وسط فلکه شهر ما باید مخ(نخل) بو و فسیل(درخت نخل) آزاد و پیرمردی که از ای مخ داره بالا می ره، لنج بو و ماهی شیر. ما را چه به مجسمه آتلانتیس و...؟

البته ظاهرا با پیمانکار طرح مقداری دچار مشکل شده اند، فعلا طرح متوقفه. اگه با بنده موافقید لطفا در سایت شبکه اجتماعی فیسبوک لایک بزنید (نظر بدبد)، شاید به گوش شهرداری رسید و این مجسمه بی ربط را از ورودی شهر برداشتند.

مهندس یاسر دلدار

متاسفانه دید بعضی نسبت به این موضوعات، دیدی انحصاری است, یعنی شهرداری ها در دایره مشورتی محدود خودشان، سعی به انحصاردر آوردن نمادها به سلیقه خود دارند. حال این که نماد ها با تاریخ گذشته یک سر زمین پیوند خورده اند و نیازی به کشف و جستجو ندارند بلکه نیازمند انتخاب اند.

این است که در شهر ما هم به سان خیلی شهرای دیگه بیشتر اسم خیابانها و نماد میدانها بیان ایده تفکری در زمانی محدود است، تا اندیشه ای بر مبتنی بر فرهنگ و تاریخ که نامحدود است.

وحید خنجی (دانشجو)

چه کاری آخه؟! دارند هویت شهرمون رو نادیده می گیرند همان طور که در طول چندین سال اخیر فرهنگ و روابط و خواسته های مردم رو نادیده گرفتند.


البته باید بگم که متأسفانه مردم این منطقه حافظ و میراث دار خوبی برای سنت هایشان نیستند.

مهندس محسن عارف نیا

 بنظر شما حالا که کارهایش را انجام دادند میشه اقدامی کرد؟ اگر شهردار قبل از اجرا مشورت می کرد این وضعیت پیش نمی آمد. باید بریم بستک را ببینیم تا بفهمیم اصالت یعنی چه.

عبدالسلام سلیمی(روزنامه نگار)

از همه دوستان ممنونم. اصالت را همه و همه جا پاس بداریم. به نظر بنده فعالیت های شهرداری و ادارات دولتی تبلور عملکرد وفرهنگ کنونی ماست، نه آنچه در گذشته داشته ایم. بپرسیم "کشته ما" چیست؟ اصطلاح داخل گیومه را از کتاب ارزشمند مورخ و نویسنده بزرگ جنوب استاد احمد اقتداری به ودیعه گرفتم.  چنددرصد از ما با نخل و ادوات لازم آن آشنا و سرکار داریم؟ کدام یک از ما به دام و حیوانات اهلی علاقمندیم؟ برچه اساسی اسم شهرستان رو عوض کردیم؟ صدرحمت به تخت جمشید، ما خونه هامون رو نمای رومی می زنیم. آشپزخانه های اوپن از کجا اومد؟


این موارد را هم شهرداری دستور داده؟ آزرده خاطر شدم وقتی دوست فرهیخته آقای محمدذاکری روزنامه نگار و فعال اجتماعی بندرعباس که تلاش بسیاری درقضیه مخالفت با جداسازی گاوبندی و بعضی از دیگر شهرهای استان از پیکره هرمزگان، از خود به خرج داد، درهنگام اشاره به نمادهای فرهنگی و تاریخی تک تک شهرها و بخش های استان، به گاوبندی که می رسد، فقط گرجه فرنگی ما را ذکرمی کند. او مقصر نیست. گویی ما جز ارائه این محصول، دیگر هیچ شخصیت، اثر و موفقیتی به جهان اطراف مان معرفی نکرده ایم، نه که نداشته ایم. از ماست که برماست.

سالم توکلی(روزنامه نگار)

این حرف اقای سلیمی درسته اما تو شهرهای دیگر هم که مردم تو ساخت و سازها مشابه ما عمل می کنند شهرداری تو میدان ها سعی کردن از نمادهای بومی استفاده کنند. باید با یاری هم فعالانه تر در مقابل این اقدام عمل بکنیم.

محمود مولوی : جوابیه شهرداری: دیشب شهردارویکی ازاعضای شورا تماس گرفتند از نظرات بابت تغییر مجسمه فلکه ورودی شهر تشکر کردند و گفتند این تغییر به زودی انجام میشه. ظاهرا قراره با همکاری دانشگاه علمی کاربردی"یه پیرمرد که با یه پرونگ داره از مخ بالا می ره" درست کنند.از انتقاد پذیری شهردارمحترم که جوان بسیار لایقی است واعضای شورای محترم شهر تشکر می کنم. این هم از اثرات فیسبوک.

وحید خنجی

مرسی شهردار و شورای شهر, بسیار خبر خوبی بود, امیدوارم همیشه و همه جا مسئولین همراه و همدل با مردم باشند, دست فیسبوک هم درد نکنه. تو این مورد خوب به کار اومد.


جهان آبی و قزمز: دربی پایتخت ( شهریور 90)

باخت استقلال به تراکتورسازی

مظلومی در بازی با تراکتورسازی محک خورد! ثابت شد که او مرد روزهای بزرگ نیست. دوتا دربی که با بازی دفاعی و حرف و حدیث داوری برد، ضامن بقایش شد. احتمالا این دربی را هم ببرد، اما بعیده او مربی بزرگی شود و تیم بزرگی بسازد، آن هم در روزگار پر از فساد و باندبازی. فقط امیر از پس این شرایط برمیاد که فکرنکنم هیچ شیرپاک خورده ای دیگر از وی خوشش بیاد. استقلال سال دیگری را بدون جام سپری خواهدکرد، چون هیچ مربی بدیل مناسبی در دسترش نیست. مربی خارجی هم توان قهرمان کردن هیچ تیمی(بخصوص آبی یا قرمز) در فوتبال کنونی ما را ندارد. برای ثبت در تاریخ.....


گل فرهاد مجیدی

یک عکس کامل برای آموزش گلزنی. مربیان و مهاجمان جوان فوتبال ما باید بارها فیلمش را بازبینی بکنند. این کار از دیگر فورواردهای استقلال و ایران برنمی آمد. فرهاد میدونست که پاس کجا میرود، درحالیکه جباری تعادل خوبی برای پاس دادن نداشت. از این گلها یکی هاشمیان چندسال پیش به قطر زد و مرفاوی با الجزایر. دایی در تهران به ایرلند نزد و ایران به جام جهانی نرفت.


حق استیلی این نیست!

گویی حمید استیلی بابت این عکس پایین باید تا ابد از بسیاری از مخالفین دولت و ورزشدوستان حتا طرفداران پرسپولیس ناسزا بشنود. بیچاره چه گناهی کرده جز چند لحظه ای تبلیغ برای احمدی نژاد، که نه فقط او، بلکه میلیونها نفر در سراسر جهان حتا متفکران ایرانی و خارجی شیقته شعارهای پوپولیستی آقا شدند.


قبول دارم که او مربی خوبی نیست، اما انصاف نیست که هرکسی برای کاندیدای رقیب تبلیغ کرد خائن بدانیم، بخصوص یک ورزشکار موفق و ملی. همه ورزشکاران که از درک امثال حجازی، کریمی، مهدوی کیا و دایی برخوردار نیستند. شکست های ورزشی فراموش می شوند و اشتباهات سیاسی را می بخشیم. استیلی نه دشمن که دوست متواضع ماست، پس بالاتر از مدارا شایسته مروت است.


 

قهرمانی فرزندم مصعب سلیمی پوردرمسابقات تکواندوباشگاههای مالزی

رده سنی نوجوانان- جولای2011

ازراست: صهیب ظهرابی، استاد باشگاه محمد(باربد) ستونزاده، مصعب، آقا مجید استادی دیگر

و آرمان قادری عضو باشگاه دارنده کمربند مشکی دان دو از خنج

فتوای آیت الله وحید خراسانی در باره معتبر بودن اقرار متهم در زندان

این تیتر خبری از سایت معتبر، پرطرفدار و نسبتا منصف خبرآنلاین می باشد. شما چه برداشتی از این تیتر دارید ؟.  ادامه

 


 

عنوان مطالب:

کلام نخست (روزی که وبلاگ‌نویس شدم)

حلقه اقبال ناممکن(تحلیلی بر رفتار تماشاگران در ایران. بازی پرسپولیس-داماش)

از دوردست سوسوی نوری می‌بینم(نقدی بر ممانعت افغانی‌ها ازحضور در پارک صفه اصفهان)

حمایت‌ طبقات‌ محروم‌ از حکومت، محرومیت‌ طبقات‌ محروم از حمایت

محیط زیست بوچیر را دریابیم! درددلی با همشهریانم

انتخابات مجلس نهم از چه لحاظ اهمیت می یابد؟

تحلیلی بر دعوت اصولگرایان از اصلاحطلبان جهت شرکت در انتخابات

پوپولیسم حاکم بر رفتار ایرانیان

یا با منی یا بر من! زینبی یا یزیدی!

ورزش، دین، سیاست و مصلحت( حکایت مصافحه والیبالیست های ایرانی با داور زن)

"از پاریز تا پاریس" مستند زندگی استاد باستانی پاریزی

بزرگترین فرش خاکی جهان

حاشیه یا متن ماجرای شیث و نصرتی

ساخت تندیس میدان ورودی شهرپارسیان(گاوبندی)

جهان آبی و قرمز( پیش و پس درآمدی بر دربی پایتخت)

امان از دست این جماعت نظرسنج!

خر ملا برپشت بام

خوشحال از شکست دولت یا ناراحت از نابودی ایران؟

در سوریه باد نکاشته ایم که طوفان درو کنیم

شکست دولت یا نابودی ایران: گفتگوبا عادل جاسمی

آینده فوتبال علی دایی در عرصه مربیگری

رویت هلال ماه و دردسرهای اول و آخر رمضان

شیخ عبدالله انصاری رادمردی فراموش نشدنی از دیار جنوب

آینده کشورهای اسلامی پس از پیروزی جنبش های اخیر

هیاهوی استقلال پرسپولیس برای چیست؟

جایگاه شخصیتی مولوی عبدالحمید در بلوچستان و جامعه اهل سنت ایران

اعتبار گذرنامه ایرانی ومواد مخدر

هنرمند و اندیشمند

حاشیه ای بر یک رویداد مهم(ختم بخاری)

امید به فضای باز سیاسی در جهان اسلام

ماجرای عشق دکترقرضاوی

ارزشهای ایرانی:درکشاکش اسلام ومدرنیته

معرفی یک هنرمند بحرینی-بوچیری

صبر کنید! شهلا را اعدام نکنید!

اگر کوسه ها انسان بودند.

زیبایی فوتبال

قطعه شعری تقدیم طلاب اهل دل

جمهوری اسلامی و خلافت ! ؟

رای آیت الله وحید در مورد اعتراف زندانی

دعای طلب باران: از کدام منظر؟

محمد پیامبری برای زمان ما

فوتبال و اجتماع: یک نکته از جام ملت ها

علل و عوامل شکست فوتبال ایران در آسیا

صدای اهل هیاهو بلندتر از دیگران است!

چین چگونه در مسیر توسعه قرار گرفت؟

آنچه علی حاتمی 40 سال پیش در خشت خام دید



کلام نخست

روزی که وبلاگ‌نویس شدم

بالاخره آمدم. منظورم اینه که وبلاگی شدم. نمیدونم دیره یا زود. سخن گفتن و تبادل آرا و افکار، پیشه‌ی تازه‌ی من نیست. تا قبل از مهاجرت، کم‌ و بیش در رسانه‌های کاغذی دست به قلم می‌شدم. اصلا شخصیتی چند رسانه‌ای بودم، از کلاس درس، جلسات خصوصی و عمومی، بحث‌های داغ جلو مسجد و خطبه‌های گاه‌ و بی‌گاه جمعه گرفته تا نشریات پراکنده. شاید به‌همین دلیل مدت‌ها بود که با خود کلنجار می‌رفتم که روزنامه‌نگاری اینترنتی را بپذیرم یا نه. هنوز دچار نوستالژی نشریات چاپی هستم، ولی چه فایده. هنوز هم معتقدم اثر روزنامه و مجله وکتاب بسیار بیشتر از مطالب اینترنتی است. یادش بخیر مطالب نشریات را تا آخر با تمام وجود و با ولع می‌خواندیم. تازه جلو درب مسجد بحث و بازگوشان هم می‌کردیم. مطالب مهم را بایگانی کرده‌ایم تا روزی دوباره بخوانیم. دلمان می‌خواست ما هم صاحب کاغذی شویم. داشتیم می‌شدیم که....! کاغذ که هیچ، قلم را نیز از دست بنهادیم. رقص قلم که تسلی‌بخش تعب کتابت بود، جای خود را به صدای خشک  موس و کیبورد داده است. این برای میرزایی چون من که خطش از متن لذت‌بخش‌تر است، کمی ملال‌آور است.

نمی‌دانم شما هم مثل من به اینترنت معتاد شده‌اید یا نه، ولی جهان دیگه شده دهکده‌ای که عام وخاص از طریق اینترنت نظرات، افکار، اخبار و تحلیلات خود را ارسال و تبادل می‌کنند. دیگر مثل گذشته نیست که فقط نخبگان در رسانه ها حضور داشتند. به‌قول استاد بهنود اینترنت مثل سیل شغل روزنامه‌نگاری را با خود برد. حالا دیگر تماشاگران خود بازیگر شده‌اند. باشد که من هم نکته‌ای، دانسته‌ای و تجربه‌ای در این دهکده جهانی با دیگران درمیان بگذارم. ثانیا همیشه دغدغه‌هایم را با دوستانم در میان گذاشته‌ام. درست یا غلط چیزی در دل خود باقی نمی‌گذارم. نه این‌که اینجا دوست و رفیق ندارم. ایرانی همه جا هست. فراوون هم هست . دایره‌ی دوستان من هم که محدود به هموطنان نمی‌شه. گوش باشه و دل پردرد، کافیه که روی هم بریزیم، ولی دوستان ایرانم را که نمی‌تونم فراموش‌شان کنم . حالا آمدم تا دوباره با شما حرف بزنم ، درددل یا به قول جوونا موضوع و سوژه‌ای share کنم. این‌طور شاید با شما دوست عزیز بهتر در ارتباط باشم.  چه بسا ترکیب ناموزون صفحات  توی ذوق‌تان بزند. ببخشید. تا راه بیافتم و با نرم‌افزارهای طراحی و صفحه‌آرایی آشنایی یابم کمی زمان می‌برد. 

سایت را "جهان‌وطن" نام نهادم تا حتی‌المقدور از تمام جهان با شما سخن گوید. گر چه در غربت دل در گرو وطن و زادگاه دارم، ولی باید پذیرفت که امروزه مردم دنیا در  زمینه‌های فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی، دینی، سیاسی و حتی زیست‌ محیطی به‌شدت به‌ هم وابسته شده‌اند. پس چه بهتر که دایره هموم و آگاهی خود را از روستا و شهر و کشور فراتر برده و نیم‌‌نگاهی نیز به جهان اطراف خود بیاندازیم تا از تجربیات تلخ و شیرین آن بهره گیریم و در غم‌ها و شادی‌های آنان شریک گردیم، که بنی‌آدم یکدیگرند. عاشق همه عالم باشیم که همه عالم ازوست.

آمده‌ام تا با شما گپی بزنم و پیامی بگیرم. پس پیش از هر چیز بر همه شما سلام.



خوشحال از شکست دولت یا ناراحت از نابودی ایران?

عادل: از باخت تیم ملی خوشحال شدم به همان دلیل که استاد بهنود نوشتند. اما خوب که فکر کردم دیدم که ته دلم کمی ناراحتم. پرسیدم چرا؟ ادامه



هنرمند و اندیشمند

دانشگاه بین‌المللی اسلامی مالزی (IIUM) به معنای واقعی کلمه محیطی اینترنشنال  و ملغمه‌ای از رنگ‌ها، نژادها و ملیت های مختلف است و پیوسته برگزارکننده سمینارها وجلسات  مختلف با حضور شخصیت‌های سیاسی و علمی از سراسر دنیا می‌باشد. خود شخصیت‌ها نیز انگیزه زیادی برای حضور در میان دانشجویان اینترنشنال دارند. سرتان درد نیارم همیشه سوژه فراهم است. ادامه

یوسف اسلام (کت استیونس)


  اندیشمند بزرگ اسلامی محمد احمد الراشد 

 



حکایت شاشیدن بازیکنان فوتبال

درکنارچمن درهنگام مسابقه(مهر90)

آدم میمونه بخنده یا گریه کنه. قضیه از این قراره که دو بازیکن تیم فوتبال شاهین بوشهر در هنگام مسابقه با شهرداری تبریز در کنار زمین شاشیده‌اند. همین. حسن‌زاده رییس کمیته انضباطی فدراسیون فوتبال ایران اعلام کرده که "اگر برای کمیته انضباطی قطعی شود که دو بازیکن شاهین بوشهر دست به آن کار زننده (ادرارکردن در کنار زمین) زده‌اند طبق آیین‌نامه با آنها برخورد خواهد شد. این عمل کاملا ضدفرهنگ و اخلاق است و احتمالا برای بازیکنان خاطی تنبیه هم در نظر می‌گیریم" . در کدوم کتاب قانون اسلامی و غیراسلامی و در کجای دنیا دیده‌اید که شاشیدن جرم باشد؟ کجا نوشته شده که این فعل، غیراخلاقی و ضدفرهنگ است؟ گیریم که در عرف ما این عمل مرسوم نباشد، کجای قوانین جزایی و قضایی ما گفته شده که خلاف عرف عمل کردن، مستلزم تنبیه و مجازات است؟ تا آنجایی که بنده می‌دانم فدراسیون فوتبال و قوانین داوری و انضباطی آن تابع آیین‌نامه‌های فیفاست نه دستورات من‌درآوردی کمیته من‌درآوردی‌تری به نام کمیته اخلاق فدراسیون فوتبال. با این حال فکر نمی‌کنم حتا طبق قوانین این کمیته هم شاشیدن ممنوع باشد و گرنه در فوتبال صدرصد دولتی ما که از بودجه خلق‌الله میلیاردمیلیارد به حلقوم یک مشت بازیکن حرفه‌ای‌نما ریخته می‌شود، بازیکنان موقعیت و درآمد خود را فدای بول نمایند. چون به‌هرصورت باشگاه حساسیت لازم برای حذر از منشوریت را دارند، مگر این‌که قانون ابلاغ به باشگاه ها نشده باشد که دیگه مسئولین مقصرند نه بازیکنان. بیشتر وقت خود و شما رو صرف این قضیه مزخرف نمی‌کنم. من که ظنز نویس نیستم خواستید بیشتر بخونید فردا سری به خبرآنلاین بزنید تا شهرام شکیبا روده برتان کند.

قطعه شعری تقدیم طلاب اهل دل

هر چه توگفتی به دل ای بی مثال             امـتثل،        یـمتثل،       امـتثـال

آتـش عـشـقـت ز دل و سـیـنـه ام               اشتعل،       یشتعل،       اشتعال

رخ بـنـمـودی و دل و جـان بـه تو             اشتغل،       یشتغـل،      اشتغال

چون تو برفتی ز بـرم جـان ز تـن             انـتـقـل،      یـنـتقـل،        انتقـال

تائب از این شهر برون رو که یار            ارتـحل،     یرتـحل،        ارتحال


تائب اوزی

برای مشاهده ی زندگی نامه و آثار شاعراینجا کلیک کنید

 

 


یک هنرمند بحرینی بوچیری

     صاحب عکس فوق، خود را محمد عبدالرحمن بوجیری متولد1950 در محرق بحرین معرفی می‌نماید. این نقاش، خطاط و هنرمند برجسته، فارغ التحصیل یکی از دانشگاه‌های آمریکا در زمینه هنرهای تجسمی است. یادش بخیر، وقتی درجوانی عموی بزرگوارم (که در بحرین شاغل بود) مرا مشغول خطاطی بر کاغذ و پارچه می‌دید، می گفت یک بوچیری در بحرین هم پیشه‌اش همین است. منظورش همین محمد بود. ادامه 


یکی از آثار نقاشی محمد بوچیری

 

امان از دست نظرسنجی ها و

  این جماعت نظرسنج!(شهریور90)

نظرسنجی نظرسنجی. لااله الاالله. گویی این جماعت نظرسنج تا بلایی سر این بیچاره که از نظربازی افتاده، نیارن دست بردار نیستند و باز هم یکی از آن مهملات. پرسیده اند: آیا با اجباری بودن حجاب در ایران موافق هستید؟ جواب هم، بله یا نه است. من فکر می کنم طراحان سوال هدفمندانه دارند زیرکی ما را می سنجند. چون اصل سوال توسط اکانت ناشناسی بنام "جوکهای بی تربیتی" طرح شده. ما هم گروگر تیک میزنیم. آخر عزیز من قربونت برم به من و شما چه که موافق باشیم یا مخالف، بخصوص اگه مرد باشیم. آیا ما حق داریم برای زنان تصمیم بگیریم؟ گیریم که حرف مفتی که خودشون هم درآن مانده اند در قانون اساسی آمده باشد ما چرا در این بازی بر بخوریم؟  بخدا ما نظر نمی دهیم که با نظر بازی می کنیم. مگر هرچیز قابل نظر دادن است؟ با حقوق آدمیان که نمیشه بازی کرد عزیزم. داریم کاری می کنیم که این فرهنگ جا بیافتد و فردا روزی آقایون این موضوع را به رای بذارن. اونوقت خر بیار و باقالی بار کن. مگه صندوق پرکردن در جهان سوم کاری داره، جان من؟

خر ملا بر پشت بام!

روزی ملا برای تعمیر بام خانه، مصالح بر پشت خر گذاشت. خر به زحمت و با کمک ملا از پله ها بالا رفت! ملا مصالح را از پشت خر برداشت، اما هر چه کرد خر از پله ها پایین نیامد! ملا خر را رها کرد و به خانه رفت تا استراحت کند، که ناگاه دید خر بر بام بالا و پایین می پرد و آرام ندارد.

ملا بر بام شد تا خر را آرام کند که دید، سقف اتاق خراب شده. کمی بعد سقف فرو ریخت و الاغ سقوط کرد و مرد! ملا گفت: "لعنت بر من که نمی دانستم، اگر خر به جایگاه رفیع و پست مهمی برسد، دیگر پایین نمی آید و هم آنجا را خراب می کند و هم خود را به کشتن می دهد".

از پاریز تا پاریس


فیلم مستند "از پاریز تا پاریس" ساخته دوست ارجمندم سیدجواد میرهاشمی. عشق به وطن و فرهنگ تاريخي و تاريخ فرهنگي اين ديار دکتر محمدابراهیم باستانی پاریزی نویسنده و مورخ بی‌نظیر کشورمان را وامي دارد تا در راه شود و ناگفته‌هايي فراوانی به صفحات پرملات تاريخ‌مان ملحق گردانيده و آثار بسیاری فراهم آورد. طبع لطيفش به لطيفه مايل مي‌باشد و با خلق به خُلق خوش سخن مي‌راند كه اين لطافت و در آثار مكتوب او نيز هويدا مي‌باشد. استاد، گفتارهايي نهفته و نگفته و متعلق به پيشينيان و معاصران را به مدد نعمت مشاهده و مطالعه و با سنجش و موازنه به پيشگاه مردم ايران زمين پيشكش نموده است.


میرهاشمی سمت‌ چپ در کنار زنده‌یاد استادایرج افشار

این فیلم مستند که نگاهی به زندگی و یک عمر فعالیت حرفه‌ای استاد دارد، در شبکه ویدیوئی کشور توزیع و در کتابفروشی‌ها و مراکز معتبر فرهنگی هنری عرضه می‌شود. به لطف سیدجواد عزیز که به عنوان هدیه این فیلم را برایم به مالزی ارسال کرد، بنده از اولین کسانی هستم که افتخار دیدن این اثر مفید و جذاب را پیدا کردم.

 

 

This free website was made using Yola.

No HTML skills required. Build your website in minutes.

Go to www.yola.com and sign up today!

Make a free website with Yola